خرید بک لینک
از ساعت ۱۲ تا الان همه ی کارامو انجام دادم تقریبا خونه رو مرتب کردم و جارو و گردگیری و طی و شستن میوه ها و درست کردن ژله ها و پختن کیک کشمشی رو انجام دادم . فقط مونده درزگیر رو بچسبونیم پرده هارو هم نصب کنیم اکانتامو پاک کردم و دادم به وسوسه های مسخره م غلبه میکنم به وسوسه غذا خوردن و آت آشغال زیادی خوردن هم باید غلبه کنم باید دکتر هم برای جوشام و تهوع و معده درد هم برم . موهامم تیره کردم و دیگه نمیخوام رننگاوارنگشون کنم به پوستمم باید برسم و براش یه برنامه ای بریزم خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 5:58

نصف بیشتر عکسایی که ارت گرفته بودم از مموری پاک شدن نصفی هم ک تازگیا گرفته بودم خودت کامل از گالری حذف کردی باید یاد بگیرم زمان ما زندگی در لحظه جریان داشت نه در گذشته و عکس و امثالهم و برای چیزهایی که نسبت به عمر و سلامتی و زمان بی ارزش یا کم ارزشن حرص بیهوده نخورم کتاب بیشعوری امشب تا صفحه ۱۷ خوندم حالا که دانشگاه پیام نور نمیشه شرکت کنم کاش میشد قالی و فرش بافی یاد بگیرم با این چشمای ضعیف و سری که زود درد میگیره و بچه ی کوچیک فکر نکنم حالاها شدنی باشه من به نصب پارکت علاقه دارم ولی یاد گرفتنش هیچ فایده ای برام نداره این کشور فعلا پر از محدودیت برای خانم هاست فعلا که اینطوره دوست دارم چیزایی یاد بگیرم که برام فایده داشته باشن فیلم برادرم خسرو رو دیدم. با دیدن خسرو و حالش که برادرش بدترش میکرد و پدرش دلیل حال بدش بود یاد خودم افتادم نه که دلیلش بقیه باشن ولی توی بدتر شدن بی تاثیر نیستن گاهی همه اونایی که فکر میکنن تو دیوونه ای خودشون دیوونه ترن این روزا بین بزرگسال شدن و شور و حال جوونی رو کم کم کنار گذاشتن گیر افتادم دلم میخواست تا ابد بازی های بچه گونه برام جذاب باشن ولی این روزا حتی کراش که دوران نوجوونی کلی بازی کردیم و خوش گذروندیمم مسخره ست و تکراری و متاسفانه بچه گونه وای من دلم نمیخواد از این سن بزرگتر بشم من هنوز نمیدونم از خودم چی میخوام فقط میدونم این دوره از

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 5:58

زخم روح

دستامو چنگ زدی

مثل همیشه

میسوزه اما نه اندازه زخمای روحم

اکانتامو پاک کردم

تلگرام و اینستا و هر کوفت دیگه ای

خلاص

دیگه نمیخوام چیزی رو توی مجازی چک کنم

هیچ چیزی رو

تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۶ | 14:52 | نویسنده : مامانت |

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 5:58

عاشق دلتنگم عزیزم دیشب خوابتو دیدم . حیف ک روی ماهت صبح از یادم رفته بود و چهره قشنگت یادم نمی اومد . حیف ک همسایه زنگ زد و نتونستم بیشتر ببینمت نازنین مهربان ضامن پاکی ها عزیزم دلتنگتم دوستت دارم ماه منی . مااااهم باورم نمیشه اومدی به خوابم دوباره تاريخ : چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ | 14:56 | نویسنده : مامانت |

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 15:42

همسایه ها میگن صدای بچه تون تا دیر وقت میاد و ما بیخواب شدیم و حرفای مفت دیگه . گفتم بچه ست آن و آف نداره که ساعت خواب شما خاموشش کنم وقتی تذکر میدم و سعی میکنم بخوابونمش و نمیخوابه چیکار کنم ؟ گفتم مگه صدای آهنگ شما میاد من چیزی میگم ؟ با اینکه اهنگ رو میشه کم کرد یا خاموش کرد . زندگی شخصیتونه خب من چی بگم ؟ گفتم وقتی تنهام چون سابقه مریضی دارم مامانم میاد پیشم و بچه م با مامانم تا دیر وقت بیدار میمونه حتی مامانم کارمتده ولی ناچاره و با بچه بیدار میمونه گفتم بازم من سعی میکنم ولی کسی باید به آدم تذکر بده که خودش بی عیب باشه من کم صدای دعوا و آهنگ نمیشنوم ولی چیزی نمیگم خب آدمن دیگه . آپادتمانا هم دیواراشون نازکن صدا رد میشه . هر چند بی فایده ست گفتنش ولی گفتم و امیدوارم حالیشون ش

برچسب: پرایوسی, نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 15:42

۲۸ سالگی

میخوام زندگی کنم امسال

بدون مداوم توی نت بودن

وقتی بابات میگه بپر بریم میپری هوا ک بریم :))

تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ | 22:36 | نویسنده : مامانت |

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 7:23

دارم تلاش میکنم ک زودتر از پوشک بگیرمت ایشالا

گاخی همکاری میکنی گاهی نه البته فعلا فقط گاهی دسشویی میای ولی اونجا با شلوار جیش میکنی و میترسی کلا ولی کم کم برات عادی میشه و همینم غنیمته

قبلا به خودت نمیاوردی و با لباس خیس میچرخیدی و هیچی نمیگفتی.

خدا کنه زودتر کامل جیش رو بگی

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 7:23

پوست تخمه هارو از پلاستیک دراوردی و همه رو پخش و پلا کردی منم باهات فهر کردم

خیلی بد شده اخلاقت به شدت لجباز شدی تحملش سخته و اعصاب فولادی میخواد

دوبار هم قایم شدی بی سر و صدا و فکر کردم رفتی بیرون و همه جا دنبالت گشتم و قلبم اومد توی دهنم تا دیدم پشت شاسخین بی سر و صدا نشستی و داری منو ک مثل دیوونه ها تو خونه میچرخم و صدات میزنم رو نگاه میکنی

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 7:23

خرج.. بابام بهم پول بیمه رو داد ولی من مجبور خرج خونه کنم چون پولی ک بابات میده برای خرید و خرج خونه و خوراک و پوشاک و بهداشتیمون کمه قبلا ک خودش خرید میکرد فک میکرد با برنامه س ولی مثلا میومد از سرکار میوه میخرید و فرداش ک میرفت

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 9:58

یا امام رضای عزیزم

هوامو داشته باش هوای دخترم خانواده م رو

از عوض شدن و عوضی شدن آدمها بیزارم نذار توی مسیرم قرار بگیرن آدمهای اینطوری .

دلم برات تنگ شده برای خودت و شهرت و حال و هواش . برکتش و لذتش .

بطلب مارو عزیزم. دل تنگتم.

+ 19:2 - شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶-مامانت |

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 9:58

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 9:58

صفحه بندی